
نوشته شده توسط مهم نیست در پنجشنبه سوم شهریور 1390
|
آقای میر باقری مرگ مختار را ایستاده تمام میکردی، آخر یک مرد بود و هزاران نامرد...
به یاد غربت مرد غریب غروب عاشورا...


نوشته شده توسط مهم نیست در شنبه هشتم مرداد 1390
|
دلم تنگ شهیدان است امشب...


نوشته شده توسط مهم نیست در یکشنبه دهم بهمن 1389
|
امام خمینی:
آنقدر تحریف کردند اسلام را که ما باید کلی زور بزنیم که اثبات کنیم که اسلام به سیاست هم ارتباط دارد بلکه همهی اسلام سیاست است.

نوشته شده توسط مهم نیست در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389
|
شعر/
اسماعیل چشمان پدر بوسید و
او بار دگر خنجر گرفت و حلق اسماعیل می برید
پدر! قلب من از عشق خدا ی تو، به تو! ولله لبریز است
آیا خنجرت تیز است؟
...
ادامه مطلب

نوشته شده توسط مهم نیست در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389
|
شعر/
من اینجا بس دلم تنگ است...
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است...
بیار ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم...
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه بیست و یکم آبان 1389
|
امیرالمومنینعلیه السلام:
پسرکم از فقر به خدا پناه جوی که فقر ناقص کنندهی دین و دهشت زای عقل است و عامل نفرت و بغض.
(نامه 31 نهج البلاغه، خطاب به امام حسن مجتبیعلیه السلام)

نوشته شده توسط مهم نیست در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389
|
امیر المومنین علیه السلام:
پاداش جهادگر شهید در راه خدا بیشتر از کسی نیست که قادر بر گناه باشد ولی خودداری کند.

نوشته شده توسط مهم نیست در سه شنبه چهارم آبان 1389
|
شرط دیدن نیست، کسب رضایت اوست. شرط به انتظار نشستن نیست، در انتظارش تلاش کردن است. شرط ظهور دعاست، یعنی خواستن!
شرط خواستن، انجام واجبات و ترک محرمات! قرآن و عترتست فقد استمسکوا بالعروة الوثقی...

نوشته شده توسط مهم نیست در دوشنبه سوم آبان 1389
|
امام خامنه ای:
اگر عدالت اجتماعی در جامعه ای نباشد، هدف اعلای دین یعنی تکامل انسانی به هیچ وجه بهدست نخواهد آمد.

نوشته شده توسط مهم نیست در یکشنبه دوم آبان 1389
درد 11 سپتامبر 2001 از 11فوریه 1979 است، وقتی آمریکا و هم کیشانش دستشان از تسلط بر دهکدهی جهانی موعودشان کوتاه شد، باورش برایشان سخت بود که یک ملت با رهبری مردی از جنس خودشان تمام قد دربرابر زورگویی این گرگان درنده ایستاده بودند و امروز نیز دردشان بیشتر شده است که می بینند این ملت باز با رهبری مردی از جنس خودشان تمام قد و استوارتر از گذشته ایستاده است... ادامه مطلب

نوشته شده توسط مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389
|
می خواستم تو مسجد دانشگاه تبریز باشم اما اونجا مراسم نداشتند. راضی شدم به مسجد سالار شهیدان اما اونجا هم پر شده بود. رفتم و تو مسجد المهدی(عج) اسم نوشتم. دقیقا یکماه پیش شب 13 رجب با وسایلی لارم برای بندگی سه روزه که شاید بعضی شون هم اضافی بود، رفتم مسجد و جایی برای خودم کنار بچه ها در نظرگرفتم. لازمش داشتم؛ خیلی احساس نیاز می کردم؛ به تنهایی احتیاج مبرم داشتم؛ خدا بود و من بودم و هیچ...
با خودم مشکل داشتم می دونستم هیچ چیز جز حبس سه روزه در خانه خدا نمی توانست این مشکل را حل کند حتی زیارت. باید مسجد سلول انفرادی من می شد و اینهم از مزایای سلول انفرادی است.
اعتکاف برای من عالمی داشت، سفر حجّم بود، صحرای عرفات بود برایم. پیش بینی ام درست بود. آشتی کردم، آره تو اعتکاف بود که با خودم آشتی کردم. چون خدا بدجوری سیقل می داد این خودِ بدبخت را. آخه مهمونی خودمونی بود و البته خیلی جدی و دوست داشتنی. خدا اجازه نمی داد هیچ یک از مهموناش این مهمونی رو ترک کنند. باید می موندی حتی به اجبار. اومدنت دست خودت بود اما موندنت دست خودت نبود. حالا که اومده بودی باید می موندی. آخه پذیرایی اصلی روز آخر بود و صاحب خونه دوست نداشت مهموناش از این پذیرایی آخری بمونند. اعتکاف تنهایی در انبوه جمعیت بود و من در آغوش مهر خداوند بودم. هر موقع دستم بالا می رفت اونچه برای خودم می خواستم خودش بود، رضای خودش بود، می گفتم هر چی خودت بخوای فقط منو بنده تر کنه؛ و با این دعای عارفانه ام به خودم کلی پز می دادم.
...و این مهمونی هم به سر اومد اما قرار نبود به این سه روز منحصرش کنم. قرار بود با " قوت" بچسبم بهش، کسی رو تو ین مهمونی بی نصیب نمی کردند؛ ظرف همه رو پر می کردند و من باید " خذ الکتاب بالقوة " رو اثبات می کردم. آره به همین سادگی و زیبایی تو این مهمونی راهم دادند و راهنمایی ام کردند و راهی ام کردند.
برگشتم به زندگی خارج از مسجد؛ به زندگی روزمره؛ من بودم و خودم و خدایم و ظرفی که پرش کرده بود. به خدا گفتم بعد از سه روز می خوام خودت باهام حرف بزنی؛ بگو ازم چی می خوای؛ بگو چی کار کنم؛ خوت باهام سخن بگو. با اخلاص تمام قرآن رو دستم گرفتم و با یک " بسم الله ارحمن الرحیم" بازش کردم؛ وای آیه 28 سوره کهف اومد :" واصبِر نَفسَکَ مع الّذینَ یَدعونَ ربّهُم بِالغَداةِ وَ العشیِّ یُریدونَ وَجهَه و لا تَعُد عَیناکَ عَنهُم تُریدُ زینَةَ الحَیاة الدّنیا وَ لا تُطِع مَن اَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِکرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ اَمره فُروطَا/ و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می خوانند و خشنودی او را می خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده ات را از آنان بر مگیر که زیور زندگی دنیا را بخواهی و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساختیم و از هوس خود پیروی کرده (و اساس) کارش برزیاده روی است، اطاعت مکن." گفتم خدا من تحمل اینو ندارم اما به خودم گفتم نامرد مگه هر دم به خود کلاس نمی ذاشتی که هر چی خودت بخوای منم اونو می خوام، رضای تو رو می خوام. واقعا سنگین بود برام. اما خدا حکیم است و بدجوری جوابم رو داده بود. راه جلوم گذاشته بود. هکه چیز تو ذهنم مرور می شد. باید چشمم رو از کسانی بر ندارم که خشنودی خدا رو می طلبند. به این نتیجه رسیدم که شهدا بهترین اند که دو چشم ازشان برندارم. آره، همه چی مهیا بود. هدف و راه و راهبر. یک رونده می خواست که همت حسینی داشته باشد و البته صابر باشد. صابر بر اطاعت خدا و صابر بر گناه نکردن و ...تازه فهمیده بودم مشکل اصلی گناهام نیستند بلکه همتم است. دوست نداشتم بگم کم آوردم اما بهت بگم کم گذاشتمو توفیق مگه چی بود غیر از این؟ توفیق بزرگتر از این؟ مشکل این "خود" است. از اعتکاف به بعد برام مسخره می اومد هر کس نداشتن توفیق رو بهانه عمل نکردن قرار می داد. آخه من که می دونستم قضیه چیه.
شهید باکری یکبار به لشکرش در تفسیر آیه " لا یکلف الله نفسا الّا وُسعَها" می گوید این آیه یعنی یک پاسدار شب و روز کار کند.....خدا گفته بود چشم از این آدم ها برندارم. اما من چی؟ چقدر زندگیم فرق کرده؟ چند تا گناه رو ترک کردم؟ منِ قبل از اعتکاف با منِ بعد از آن چه فرقی کرده؟ مگه شوخیه سه روز مهمون ویژه خدا بودن؟!
حالا به این نتیجه رسیدم که من و امثال من ها زیادند. کسایی که هی آرزوی مشهد و کربلا و مکه و اعتکاف می کنند و آنچه از این ها می ماند خاطره ای خوش است و وجدانی غافل؛ یادمه همین اعتکاف یه استادی گفت: غفلت دل را می میراند و علاج دل غفلت زده پاره های آتش است.
به قول یکی از بچه ها خدا مارو قبول کرده این مائیم که نمی خواییم خدا رو قبول کنیم...

نوشته شده توسط مهم نیست در شنبه دوم مرداد 1389
|
دین، دین، دین، ساعت دقیقا 11 شب؛ اینجا تهران، سیمای جمهوری اسلامی ایران
همه خانواده دور هم جمع اند. مامان، بابا، فایزه که 11 سالش است و محمدرضای 8 ساله.
"فاصله ها" شروع شد. مثل اکثریت قریب به اتفاق فیلم های کشورم مقوله ازدواج در این سریال هم خودش را جا کرده. همه نگاه می کنند به نگاههای سعید به بیتا و به عشوه های بیتا برای سعید . با حرفهای عاشقانه ای که بین این دو رد و بدل می شود گونه های پدر خانواده به سرخی می گراید و مادر هم با سرفه ای ساختگی سعی می کند جو حاکم بر خانواده ی چهار نفره شان را به هم بزند . برای تغییر کانال یا خاموش کردن تلوزیون هم که توجیهی ندارند آن موقع جواب فایزه را چه بدهند که " حق نداریم تلوزیون خودمان را هم ببینیم؟!"
این مطلب از وبلاگ " چه کسی منتظر است" را هم بخوانید

نوشته شده توسط مهم نیست در پنجشنبه سی و یکم تیر 1389
|
جنگی که هست، سخت تر از نهضت شماست
افتاده در نبرد جهانی چو نسل ماست
جنگاوری که مانده، پی یاری شماست
دین داری زمانه چو آتش درون دست
یاری کنید تا نشود سهم ما شکست
با این که بی شمار، کَس از دست داده ایم
تا آخرین نفس همگی ایستاده ایم
ادامه مطلب

نوشته شده توسط مهم نیست در شنبه یکم خرداد 1389
|
ترور " مسعود علی محمدی" فیزیکدان برجسته در ایران این مشخصه را دارد که نهاد یک کشوری عامل آن باشد: مسعود علی محمدی با انفجار یک بمب کنترل از راه دور درون یک موتور سیکلت پارک شده در نزدیک منزلش کشته شد. با این حال با نگاهی دقیق تر مشخص می شود که این ترور، اگر از سوی آمریکا یا عواملش انجام شده باشد، با الگوی مورد انتظار ترورهای پیشین آمریکا جور در نمی آید...
ادامه مطلب

نوشته شده توسط مهم نیست در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388
|
آن روز و در گرماگرم خروش ملت، بودند کسانی که هنوز گفتمان سکولار و آریایی خود را غالب می دانستند و یا حداقل آنکه درصدد تسری آن و جایگزینی اش به جای گفتمان دینی برمی آمدند. در آن جبهه نیز می شد چهره های معتقد به مذهب یافت؛ اما این ظاهر نبود که اهمیت داشت؛ بلکه میزان بهایی که به مذهب داده می شد، واجد ارزش بود.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط مهم نیست در چهارشنبه شانزدهم دی 1388
|
حسن بن علی در روزهای غریبی و امیری از ضربه چاقو از نزدیکان نیز در امان نماند و کار به جایی رسید که یارانش قول اسارت و تحویل وی را به معاویه دادند. اصحاب امام را مقصر خواندند و ذلت مومنین را برگرده امام دانستند، گوییا این امام بود که ترسید و گوییا این امام بود که نتوانست تشخیص دهد و گوییا این امام بود که اسلام را به درهم و دینار فروخت و این اصحاب خاص امام بودند که نتوانستند درک کنند چرا امام کریمانه و مظلومانه صلح کرد.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط مهم نیست در سه شنبه پانزدهم دی 1388
|
چندیست از وقاحت وهم و خیالتان
گوش فلک کر است ازین قیل و قالتان
افکنده اید فتنه و آشوب، شرمتان
آشفته باد خاطر و خواب و خیالتان
خون موج می زند که عزا در عزاست این
اسفندِ قلب ماست به روی ذغالتان
قرآن به دوش و دشمن الله اکبرید
آتش به ریشتان به عباتان به شالتان
تخم نفاق سبز و علف های هرز شد
روئیده در حرام لجنزار مالتان
"تَبت یَدا اَبی لَهَب" آید به گوش باز
سودی نبخشد اینهمه مال و منالتان
دریوزه های پُست ز دجال های پَست
تنگ است مثل سینه شیطان مجالتان
کج قامتان! به وسعت تاریخ ننگتان
کسر است بر تراز عمل فتح دالتان
خود باطلید و دور شما نیز بگذرد
ثبت است بر جریده عالم زوالتان
آن خط سرخ راست براین خط رو سیاه
قائم فرود آید و اینست فالتان
"دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست"
کور و کرید و شمع و بیابان مثالتان
از خط و خال خسته ام از بس که دیده ام
خاری ز خطتان و خیانت ز خالتان
خون غزل حلال و به مسلخ سپرده ام
وزن و ردیف و قافیه را با قتالتان...
احسان کاوه
١٢ محرم ١۴٣١

نوشته شده توسط مهم نیست در دوشنبه چهاردهم دی 1388
|
|
ويژگي ديگر شهيد رجب بيگي اين است که آدمي است به شدت فرهنگي، تا مغز استخوانش فرهنگي است و کار فرهنگي برايش موضوعيت دارد. روزي که مي بيند همه کارهايش را کرده، وقتي دشمن دست به اسلحه مي برد نمي نشيند تماشا کند و بگويد من اهل قلم و روشنفکر هستم، اسلحه دست مي گيرد و افتخارش این است که به عنوان يک آدم فرهنگي به قول خودش "کتاب زده" نيست و هر جا که لازم باشد اسلحه دست مي گيرد.
|
ويژگي ديگر شهيد رجب بيگي اين است که آدمي است به شدت فرهنگي، تا مغز استخوانش فرهنگي است و کار فرهنگي برايش موضوعيت دارد. روزي که مي بيند همه کارهايش را کرده، وقتي دشمن دست به اسلحه مي برد نمي نشيند تماشا کند و بگويد من اهل قلم و روشنفکر هستم، اسلحه دست مي گيرد و افتخارش این است که به عنوان يک آدم فرهنگي به قول خودش "کتاب زده" نيست و هر جا که لازم باشد اسلحه دست مي گيرد.
|
|
|
|
ويژگي ديگر شهيد رجب بيگي اين است که آدمي است به شدت فرهنگي، تا مغز استخوانش فرهنگي است و کار فرهنگي برايش موضوعيت دارد. روزي که مي بيند همه کارهايش را کرده، وقتي دشمن دست به اسلحه مي برد نمي نشيند تماشا کند و بگويد من اهل قلم و روشنفکر هستم، اسلحه دست مي گيرد و افتخارش این است که به عنوان يک آدم فرهنگي به قول خودش "کتاب زده" نيست و هر جا که لازم باشد اسلحه دست مي گيرد.
مهدی رجب بیگی در سال ۱۳۳۶ در شهر دامغان متولد شد. در سال ۱۳۵۴ در رشته مهندسی راه و ساختمان در دانشگاه تهران قبول شد. او از اعضای فعال دانشجویان پیرو خط امام بود که در تسخیر سفارت آمریکا نیز نقش داشت. وی مسوولیت انتشار نشریهٔ دانشآموزی را پذیرفت و مدتی نیز معلم بود.در مدت يك سال و اندي كه لانه جاسوسي، در تسخير دانشجويان بود، عهده دار مسووليت هايي نظير «برگزاري گردهمايي جنبش هاي آزادي بخش جهان در تهران» و نمايندگي دانشجويان پيرو خط امام در اين گردهمايي بود و چندين بار، اطلاعيه هاي افشاگرانه اين گروه را از تريبون نماز جمعه، براي مردم قرائت كرد.
او هميشه به شاگردانش كه بیشتر از طبقه مستضعف جامعه بودند، مي گفت: «آيا مي داني براي چه پشت اين ميز نشسته اي؟ براي آنكه بتواني آدمي بشوي كه فردا، به درد محرومين جامعه ات كه خود نيز از آنان هستي، بخوري، و در يك پست حساس انقلابي، فعال باشي و باري از دوش مستضعفين برداري.» سرانجام در ۵ مهر ۱۳۶۰ توسط اعضای مجاهدین خلق در خیابان صبا جنوبی تهران، ترور شد و به شهادت رسید.
می رویم تا خط امام بماند مهدی رجب بیگی در یادداشت های خودش نوشته است:خطی که از ابراهیم آغاز شد و در تداوم سرخ خویش با دستهای پاک محمد (ع) و علی (ع) به قلب پرشور امام امت رسید تا رنج بران زمین را از جور حکومت قابیلیان برهاند. میرویم تا خط امام بماند. خطی که تبلور قاطعیت بر علیه جباران، عصاره عصیان مستضعفان بر علیه مستکبران، فریاد همیشه مظلومان، راه پیروز محرومان است. میرویم تا خط امام بماند. خطی که رسالت گسستن زنجیرهای اسارت از دست و پای مغضوبین زمین را برعهده دارد. میرویم تا خط امام بماند. خطی که پیام قیام پیروزمند مستضعفان را بر تارک تاریخ خواهد داشت و پوزه کثیف جلادان را سرانجام به خاک خواهد مالید. میرویم تا خط امام بماند. خطی که راه پیروز انقلاب کبیر اسلامی خلق دلاور ایران است و باید که حماسه قیام را تا دوردستها بکشاند و نهال انقلاب را در دل خلقهای تحت ستم جهان بنشاند. میرویم تا خط امام بماند. خطی که با نفی هرگونه سازشکاری و ستمکاری، نوید نابودی سازش گران و ستم کاران را باخود همراه داشت. میرویم تا خط امام بماند. خطی که سرانجام شوم امپریالیسم و سلطه گران اجنبی را هم اکنون برقلهٔ
” بازگشت مجدد ارزشها و اخلاقیات دوران شاهنشاهی و جایگزینی روشهای مبتنی بر دروغ و تهمت و افترا به جای اخلاق حسنه بزرگترین خطری است که انقلاب اسلامی را تهدید میکند. اگر ما بزرگترین دستاورد انقلاب خود را ایجاد همین تحول درونی در جهت هدایت جامعه به سمت ارزشهای انسانی میدانیم بایستی بزرگترین خطر را نیز از دست رفتن همیشه ارزشها بدانیم. “
عالم نمایان ساخته و دژ مستحکم توحید را در دور دستهای هر ستم کده برپا خواهد داشت.
داستان ریاضیات جدید از یادداشت های رجب بیگی: برایتان گفتم که صبحها جیبهایم را پر از سینوس و کسینوس و تانژانت میکنم و به سمت مدرسه راه میافتم. جیبهای کتم مملو از x y z است. البته گاهی وقتها یکی دو تا T هم میبرم! کیفم مخصوص هندسه جات است. انواع و اقسام مثلث و چهارضلعی. مثلث متساوی الاضلاع برای بچههای خیلی منظم! متساوی الساقین برای متوسط ها! و مثلثهای غیرمشخص برای ناجورها! چندتایی هم معادلات درجه یک و دو و سه همراه دارم. یک روز یکی از بچهها گفت: همه چیز درجه چهارش! هم زودتر گیر میآید هم ارزان تر است، الا معادلات که درجه چهارش هم جوابش دیر به دست میآید هم گران تر است یعنی نمره بیشتری دارد. راستی چه حسابی در کار است؟ گفتم جبر است! از بچهها یاد گرفتهایم.
انقلاب از کجا ضربه میخورد؟ در یادداشت های این دانشجوی شهید آمده: به هر حال به گمان ما این مساله بزرگترین خطری است که انقلاب را تهدید میکند و به عبارت دیگر بازگشت مجدد ارزشها و اخلاقیات دوران شاهنشاهی و جایگزینی روشهای مبتنی بر دروغ و تهمت و افترا به جای اخلاق حسنه بزرگترین خطری است که انقلاب اسلامی را تهدید میکند. اگر ما بزرگترین دستاورد انقلاب خود را ایجاد همین تحول درونی در جهت هدایت جامعه به سمت ارزشهای انسانی میدانیم بایستی بزرگترین خطر را نیز از دست رفتن همیشه ارزشها بدانیم. با نگاهی گذرا به وضعیت موجود جامعه نیز میتوان به اهمیت این مساله پی برد.
ضرورتهای انقلاب اسلامی، برنامه ریزی، کادرسازی رجب بیگی در سال های آغاز انقلاب این ها را نوشته و مسوولان هنوز نخوانده اند : متاسفانه بعد از گذشت حدود ۵/۲ سال در انقلاب اسلامی هنوز هم اقدامات اصولی دراز مدت صورت نگرفته و بیشتر انرژی نیروها صرف کارهای مقطعی شدهاست. در این رابطه خوب است نیروهای جوان و متعهد به انقلاب را از هم اینک انتخاب کرده و آنها را برای کسب تخصصهای بیشتر بخصوص در زمینههایی که کمبود احساس میشود آموزش داد و حتی در صورت لزوم با فرستادن آنها به خارج برای کسب مهارتهای بیشتر برای آینده انقلاب سرمایههای مفیدی را ذخیره نمود...باید برای آینده انقلاب نیروهایی را پرورش داد و کاری کرد که عملا انقلاب بر دوش شخصیتها نباشد و ضمن استفاده هر چه بیشتر از شخصیتهای موثر با به کارگیری نیروهای جدید به این شبهه که انقلاب فاقد خط حرکتی بوده و تنها چند مهره گردانندگان آنند هر چه زودتر خاتمه دهیم.
وحید جلیلی در مراسم گرامیداشت این شهید گفته است: آنها به هيچ وجه سرشان خلوت تر از ما نبود؛ درس و مبارزه و فضاي بزرگ سرنگوني سلطنت را داشتند و در همه جا هم حضوري فعال داشتند و هيچ يک از اينها بهانه اي نشد که پيوندشان با قرآن و ذکر کمرنگ بشود بلکه برعکس انقلابي گريشان آنها را همواره همنشين قرآن کرده بود.در آثار شهيد رجب بيگي مکرر استشهادهاي دقيق و درست به قرآن مي شود و او از اين منبع معرفتي عظيم با اخلاص خود به بصيرتي عظيم مي رسد.
سردبیر ماه نامه راه گفت: رجب بيگي
” امثال رجب بيگي زرادخانه هاي فرهنگي ما را پر مي کردند. آنها مي آمدند و هزار گروه نخبگي را در سطوح مختلف فعال مي کردند و امام را از ناز و اداي يک مشت افراد متفرعن بي نياز مي کردند. “
الگوي دانشجوي مسلمان است از هر بعدي که به اين آدم نگاه مي کنيم الگو است، سال 54 وارد دانشکده فني تهران مي شود، دوستانش مي گويند مهدي مايه اعتماد به نفس ما بود، چون شاگرد اول دانشکده فني بود با اينکه در باقي ابعاد هم از ما فعال تر بود ولي اينطور نبود که فقط يک دانشجوي ممتاز و نمازخوان باشد.براي رجب بيگي دين همه دين بود، دينداريش جامع و کامل بود. ابعاد معنويت، عدالتخواهي، جهاد، مبارزه، و تلاش شبانه روزي در زندگي شهيد برجسته است. زماني که او شهيد مي شود 24 سال داشته اين همه برکت از يک دانشجوي جوان از کجا ناشي مي شود؟ معنويت او را نگاه کنيد، انس با قرآن و دعوت به معنويت که در کتابش به کرات ديده مي شود.
جليلي تصريح کرد: شهيد رجب بيگي خيلي تحت تاثير مرحوم دکتر شريعتي بوده، ولي شريعتي را هم ذيل امام مي ديد براي همين توانست از شريعتي خوب استفاده کند. رجب بيگي ها شايد بيشتر از دکتر شريعتي به حرف هايي که او در مقاله خودسازي انقلابي زده ، عمل کردند و عمق معنويتشان بالاتر بود. شريعتي خودسازي را ذيل عبادت، کار و مبارزه اجتماعي تعريف ميکند که در هر سه بعدش رجب بيگي در دوره خودش در اوج است. به دليل اينکه از لحاظ درسي خيلي ممتاز بود از مدارس بالاي شهر و پولدار ها براي تدريس دعوتش مي کردند مدتي در آن فضا بود اما بعد کاملا گسست و گفت: "اين کار من کمک به ايجاد فاصله طبقاتي است" و به جنوب شهر رفت. در دانشگاه از مسائل صنفي تا فعاليت هاي انجمن اسلامي همه را در نظر مي گرفت، براي پيروان خط امام بيانيه مي نوشت، در نماز جمعه به نمايندگي از دانشجويان صحبت مي کرد، در جهاد سازندگي حضور فعال داشت ، در روزنامه جمهوري مطلب مي نوشت و در نشريه هاي دانشجويي هم فعال بود.
وي افزود: اين را هم بگويم، درعرصه قلم زدن شهيد رجب بيگي ممتاز نبود ولي چون تکليف گرا بود، کار مي کرد. آيه "لايکلف الله نفسا الا وسعها" که براي ما آيه رفع تکليف شده براي آنها آيه تکليف بود، اين آيه مي گويد، هر کس به اندازه استعداد و توانايي اش بايد تلاش کند اما ما از همين آيه براي رفع تکليف استفاده مي کنيم. شهيد رجب بيگي از تمام استعداد خودش استفاده مي کند و آن را در خدمت انقلاب قرار مي دهد.در همان زمان خيلي ها استعداد بيشتري داشتند اما بخل ورزيدند که خداوند مي گويد ما اين استعداد را در قيامت مثل طوق به گردنشان مي اندازيم.
اين فعال جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي در ادامه به ويژگي ديگر شهيد رجب بيگي اشاره کرد و اظهار داشت: او يکي از سرسلسله هاي ايجاد جريان مهم و استراتژيکي در کشور بود که امروز هم از ضرورت هاي مهم ما است. امثال رجب بيگي از دل انقلاب در آمدند و يک جريان نخبگي متصل به مردم و ولايت ايجاد کردند و ضد انقلاب را در همه حوزه ها کنار زدند.
وي
” : امثال رجب بيگي زرادخانه هاي فرهنگي ما را پر مي کردند. آنها مي آمدند و هزار گروه نخبگي را در سطوح مختلف فعال مي کردند و امام را از ناز و اداي يک مشت افراد متفرعن بي نياز مي کردند. “
تصريح کرد: رجب بيگي ها يک محور براي خود گذاشتند و آن "خط امام" بود. هر چه جست و جو کردند، ديدند هيچ چيز نمي تواند غير از خط امام محور قرار بگيرد، به امام نگاه مي کردند و با محوريت امام بقيه را تحليل و ارزيابي مي کردند و جايگاه خود را نسبت به آن شخص پيدا مي کردند، امام را يافتند و امام را شکر کردند، نعمت امام را شکر کردند، نعمت اسلام ناب را شکر کردند، آنها پيوستگي جدي با مردم داشتند متاسفانه الان ما حتي در نيروهاي حزباللهي رابطهمان با مردم بسيار ضعيف است، امثال شهيد رجب بيگي شبانه روز با مردم بودند از دبيرستان هاي جنوب شهر تا کارهاي عمراني در جاهاي دور افتاده، اين جريان نخبگي براي نجات انقلاب به کمک امام آمدند و موفق هم شدند.
جلیلی گفت: رجب بيگي نسبت به اقران خودش امتياز ديگري داشت و آن اينکه توجه جدي به کار فرهنگي داشت. براي آنها کار فکري فقط غرب شناسي نبود که بعد هم خودشان يک گروه متبختر و متفرعن غرق شده در انتزاعيات و جدا از مردم شوند که کاري از دستشان بر نمي آيد و در فتنه ها هم حداکثر خدمتشان به انقلاب سکوت است. رجب بيگي کسي نبود که به بهانه خواندن کتاب هاي فلان متفکر نسبتش را با مردم قطع کند و از جنوب شهر غافل شود. سبک زندگياش براساس اسلام نابي که امام به آنها داده بود انقلابي بود.
جلیلی تصریح کرد: امثال رجب بيگي زرادخانه هاي فرهنگي ما را پر مي کردند. آنها مي آمدند و هزار گروه نخبگي را در سطوح مختلف فعال مي کردند و امام را از ناز و اداي يک مشت افراد متفرعن بي نياز مي کردند.
وي تاکيد کرد:امروز هم محتاج جرياني هستيم که با اعتماد به نفس و اخلاص که يکي از ويژگي هاي اين شهيد بود در فضاي انقلاب حرکت کند. چيزي که شهيد رجب بيگي در يادداشت هايش بارها تاکيد کرده اين بود که " کارآمدي ما از دل خلوص ما بر مي آيد" نبايد بگوييم هدف وسيله را توجيه مي کند. سردبیر راه گفت: او نماد جريان نخبگي ناب انقلاب اسلامي است که امروز مي تواند به عنوان يکي از پرچم هاي ما در خيزش مبارزه با آفات انقلاب باشد. متاسفم که 28 سال بعد از شهادتش هيچ کار جدي درباره او نشده، ظرفيت اين را داشت که فيلمي در مقياس جهاني برايش ساخته شود و به عنوان يکي از دست پروردگان و تربيت شده هاي انقلاب به جهان معرفي شود. جليلي در پايان گفت: ويژگي ديگر شهيد رجب بيگي اين است که آدمي است به شدت فرهنگي، تا مغز استخوانش فرهنگي است و کار فرهنگي برايش موضوعيت دارد. روزي که مي بيند همه کارهايش را کرده، وقتي دشمن دست به اسلحه مي برد نمي نشيند تماشا کند و بگويد من اهل قلم و روشنفکر هستم، اسلحه دست مي گيرد و از نظر من افتخارش این است که به عنوان يک آدم فرهنگي به قول خودش "کتاب زده" نيست و هر جا که لازم باشد اسلحه دست مي گيرد. او با اعتماد به نفس کامل در صحنه حاضر مي شد. | |

نوشته شده توسط مهم نیست در دوشنبه چهاردهم دی 1388
|
....نباید ما فراموش كنیم كه در جنگ با آمریكا هستیم. ما در جنگ با آمریكا و تفاله های آمریكا (هستیم)، این تفاله هایی كه قالب زدند خودشان را و ما غفلت كردیم، الان هم هستند.
باید هر یك از اینها را شناسایی كنید و به دادگاهها معرفی كنید، ننشینید كه باز یك جایی را آتش بزنند.
اینها می خواهند خرابی كنند، كار ندارند به این كه كی كشته بشود و كی از بین برود، دشمنی خصوصی هم با هیچ كدام ندارند. خوب ، هفتاد و چند نفر از بهترین جوانان ما را كه از بین بردند، اینها با افرادشان یك آشنایی نداشتند، نمی شناختند،اما می خواستند یك شلوغی بشود، یك انفجاری حاصل بشود و مردم از صحنه بیرون بروند و دیدند كه خیر، عكس شد مطلب مردم . این شهادت اسباب این شد كه همه با هم منسجم بشوند.
این اسباب این شد كه مشت این ادعا كنها كه ما برای آزادی و برای كذا می خواهیم زحمت بكشیم و باید این ملت آزاد باشد و كذا، مشت اینها باز شد كه اینها ازچه سنخ آزادی می خواهند؛ آزادی انفجار! آزادی انفجار اینها می خواهند. اینهامی خواستند كه این منافقین هم آزاد بیایند توی مردم و بعد از یك سال دیگر بسیاری از جوانهای ما را منحرف كنند آزادانه و بسیاری از كارهایی كه میخواهند مخفیانه انجام بدهند، آزادانه انجام بدهند، برای اینكه، آزادی است!
بیجهت نیست كه در آن نقطهای با اجتماع زیاد روز عاشورا سوت می زنند و كف می زنند. امام مظلوم ما به شهادت رسیده ، روز شهادت امام مظلوم ما، پای نطق و سخنرانی یك نفر آدمی كه با آنها دوست است كف می زنند و سوت می كشند و آمریكا را از یاد می برند. خط این بود كه اصلا آمریكا منسی بشود. یك دسته شوروی را طرح می كردند تا امریكا منسی بشود، یك دسته "الله اكبر " را كنار می گذاشتند، سوت می زدند و كف می زدند آن هم روز عاشورا. خط این بود كه این قضیه مرگ بر امریكا منسی بشود..."
(صحیفه امام ج 15 ص29)

نوشته شده توسط مهم نیست در دوشنبه چهاردهم دی 1388
|